به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری-تحلیلی رامهرمزآنلاین؛ بعضی آدمها بخش مهمی از زندگیشان را در سکوت میگذرانند؛ نه از آن جهت که چیزی برای گفتن ندارند، بلکه گاهی مسئولیتی که بر دوش گرفتهاند اجازه نمیدهد همه آنچه را میدانند با نزدیکترین افراد زندگی خود در میان بگذارند و شهید خلبان حبیبالله بهوندی یگانه از همین دست بود؛ جوانی که در رامهرمز بزرگ شد، در همین شهر درس خواند، مسیر خدمتش را انتخاب کرد و سالها بعد خانوادهاش تازه فهمیدند فرزندشان چه مسئولیت مهمی را بر عهده داشته است.
اسفندیار بهوندییگانه، پدر شهید، در گفتوگو با خبرنگار «رامهرمزآنلاین» با اشاره به دوران کودکی و نوجوانی فرزندش اظهار کرد: حبیبالله تا گرفتن دیپلم در رامهرمز درس خواند و برای تحصیل از این شهر خارج نشد و بعد از آن تصمیم گرفت مسیر دیگری را برای زندگیاش انتخاب کند و مدتی به تهران رفت؛ مسیری که بعدها او را وارد سپاه کرد و فصل تازهای از زندگیاش را رقم زد.
وی ادامه داد: حبیبالله یک سال دوره آموزشی نیروی زمینی را گذراند و پس از آن، زمانی که سردار شهید حاجیزاده برای انتخاب تعدادی نیرو اقدام کردند، حبیبالله نخستین نفری بود که انتخاب شد و بعد از آن نیز حدود پنج سال در اصفهان مشغول خدمت بود، اما نکتهای که همیشه برای ما سؤال بود این بود که او هیچوقت درباره کارش توضیح زیادی نمیداد و وقتی از جزئیات فعالیتش میپرسیدیم، سکوت میکرد.
پدر شهید روایت کرد: یک روز دیدیم تعدادی لباس همراه خودش آورده است و از او پرسیدم بابا، کارت چیست و این لباسها برای چه کاری است؟ چرا درباره کاری که انجام میدهی چیزی نمیگویی؟ حبیبالله در پاسخ گفت: «بابا، تو فقط دعا کن من به جایی برسم و عاقبتبهخیر بشوم، بعد بهت میگویم.»
همین جمله برای خانواده کافی بود تا بفهمند پشت این سکوت، مسیری متفاوت در جریان است؛ مسیری که حبیبالله ترجیح میداد درباره آن توضیحی ندهد و تنها از پدرش یک چیز بخواهد؛ دعا برای عاقبتبهخیری،
سالها گذشت و خانواده همچنان از جزئیات فعالیت او بیخبر بودند تا اینکه بعد از مدتی متوجه شدند حبیبالله خلبان شده است؛ واقعیتی که بخش مهمی از سالهای خدمت او را برای خانواده روشن کرد.
پدر شهید خلبان بهوندی یگانه در ادامه از سبک زندگی فرزندش گفت و اظهار کرد: حبیبالله حتی زمانی که تصمیم گرفت ازدواج کند، تلاش داشت خانواده را درگیر کارهای خودش نکند و زحمتی بر دوش ما نگذارد و خودش کارها را پیگیری کرد و وقتی مقدمات ازدواج را آماده کرده بود، موضوع را با ما در میان گذاشت و ما نیز همراه او برای خواستگاری رفتیم.
وی افزود: بعد از ازدواج نیز حدود یک سال و نیم همراه همسرش در شهر خودمان و در کنار خانواده زندگی کرد و پس از آن دوباره به شهری که در آن خدمت میکرد بازگشت و در تمام این سالها ارتباطش با خانواده حفظ شد و هر زمان فرصتی پیدا میکرد، در کنار ما بود.
بهوندییگانه با اشاره به بیماری خود گفت: زمانی که بیمار میشدم، حبیبالله کاملاً در خدمت من بود و مرتب نگران پدرش میشد و برای او خانواده فقط یک نسبت خانوادگی نبود؛ خودش را در قبال ما مسئول میدانست و هر کاری از دستش برمیآمد برای آرامش خانواده انجام میداد.
پدر شهید با بیان اینکه حبیبالله هیچوقت اهل توقع از خانواده نبود، گفت: هر وقت از او میپرسیدم چیزی لازم داری یا مشکلی داری که بتوانم برایت انجام بدهم، میگفت: «شما فقط سایهات بالای سرمان باشد و سلامت باشید، من چیز دیگری نمیخواهم.»
این جمله برای پدر، فقط یک پاسخ ساده نبود؛ بخشی از شخصیت فرزندی بود که بیشتر از آنکه چیزی از خانواده بخواهد، نگران حال آنها بود و حبیبالله تلاش میکرد زندگی خود را خودش مدیریت کند و خانواده را تا حد ممکن درگیر مشکلات و مسئولیتهایش نکند.
وی ادامه داد: حبیبالله بسیار اهل همدلی بود و با خویشاوندان ارتباط نزدیکی داشت و دلسوز بود و برای هرکسی که در توانش بود، کمک و همراهی میکرد. همیشه مراقب بود رفتاری از او سر نزند که باعث ناراحتی کسی شود و نسبت به اعمال و رفتار خودش توجه زیادی داشت.
پدر شهید افزود: کمک به خانواده و همراهی با آنها برای حبیبالله یک وظیفه بود. هر جا میتوانست کاری انجام دهد، کوتاهی نمیکرد و همین روحیه باعث شده بود در میان خانواده و خویشاوندان، جایگاه خاصی داشته باشد.
شهید حبیبالله بهوندییگانه در سالهای خدمت خود، بخشی از مأموریتهایش را در سکوت و دور از نگاه خانواده انجام داد؛ تا جایی که حتی نزدیکترین افراد زندگیاش نیز برای مدتها از خلبان بودن او اطلاع دقیقی نداشتند اما با این حال، آنچه خانواده از رفتار او به یاد دارند، تنها یک عنوان نظامی نیست؛ بلکه تصویری از فرزندی است که به خانواده وابسته بود، نسبت به پدر احساس مسئولیت داشت، به خویشاوندان و اطرافیان کمک میکرد و تلاش داشت کسی از او دلگیر نباشد.
پدر شهید با اشاره به حضور فرزندش در جنگ ۱۲ روزه گفت: حبیبالله در این جنگ نیز حضور مؤثر داشت و به وظیفه خود ادامه داد و او تا زمانی که مأموریتش ادامه داشت، مسئولیتی را که بر عهده گرفته بود دنبال کرد.
بهوندییگانه در پایان با اشاره به شهادت فرزندش گفت: زمان شهادت حبیبالله رسید؛ او در خرمشهر و در جریان جنگ رمضان به درجه رفیع شهادت رسید و این مسیر خدمت، در نقطهای به پایان رسید که سالها برای آن تلاش کرده بود.
شهید سرهنگ خلبان حبیبالله بهوندی یگانه فرزند اسفندیار، چهارم مهرماه ۱۳۷۰ در رامهرمز متولد شد و هجدهم اسفندماه ۱۴۰۴ در خرمشهر به شهادت رسید.
حبیبالله برای خانواده، فقط خلبانی نبود که سالها بخشی از مأموریتش را پنهان نگه داشت؛ او فرزندی بود که پدرش هنوز از یک جمله او یاد میکند؛ جملهای که شاید خلاصهای از تمام آن سالهای سکوت باشد: «فقط دعا کن به جایی برسم و عاقبتبهخیر بشوم.»
انتهای خبر/